تبليغاتX
Daisypath Ticker Lilypie 1st Birthday Ticker بوم سفید
نیست بر لوح دلم جز الف قامت یار ... ... ... چه کنم حرف دگر یاد نداد استادم

این روزها خوبم ... هر چند که سختی کم نیست اما خوبم . خوب خوب ! وقتی هوا خوب است من و پسرک کالسکه را راه می اندازیم و می رویم خیایبان گردی . همیشه خیابانهای اودنسه را در دو فصل بهار و پاییز دوست داشته ام . درختها خیلی وقت است که اینجا جوانه زده اند . همه چیز دارد دوباره سبز می شود . فکر می کنم امسال برای اولین بار خیابانهای اودنسه را سپید شده از برف ندیده ام ... تابستان طاقت فرسایی خواهیم داشت ... اما ایرادی ندارد . من و پسرک باز هم کالسکه را راه می اندازیم و توی آفتاب شهر را می گردیم . پسرک مثا حالا تمام راه را می خوابد و وقتی به کتابخانه مرکزی رسیدیم چشم باز می کند و آواز می خواند و شیر می خواهد ... لابه لای قفسه کتابها می چرخیم و با هم حرف می زنیم . دانمارکیهای سرد و بی ذوق که عادت ندارند با بچه های کوچک حرف بزنند ٬ با حیرت نگاهمان می کنند و گاهی لبخند می زنند . آنها نمی دانند که وقتی به پسرکم می گویم صبرکن ! دارم می آیم ٬ او نق زدن را قطع می کند . آنها نمی دانند وقتی از او می پرسم بابا کو ؟ او با خنده به مهرنگ نگاه می کند ... آنها نمی دانند مادر ایرانی بودن یعنی چه ؟ ... اما ما این روزها خوبیم . من و پسرک و مهرنگ ...

پی نوشت ۱: برای صدف عزیزم ... تورو نمی دونم اما من بعد از تولد سورنا به این نتیجه رسیدم که بیشتر از اینکه قربانی شرایط باشم دوست دارم نقش قربانیها رو بازی کنم . قطعا" با وجود یه بچه کوچیک برنامه های آدم نمی تونه به دقت گذشته باشه اما اینکه " کمی هم برای خودت باشی " غیر ممکن هم نیست . من یکی که بهونه گرفتن رو گذاشتم کنار و تصمیم گرفتم تنبلی خودمو گردن این فرشته کوچولو نندازم ! تو هم موفق باشی !

پی نوشت ۲ : این هم جدیدترین نقاشی که با پاستل کار کرده ام ...

       لک لک

پی نوشت ۳ : این هم جدیدترین عکس سورنا با تخم مرغ شکلاتی عید پاکش !!!!!!!

نوشته شده توسط مژده  در ساعت 16:1 | لینک  | 

خب ! پاپتی من را به بازی کتابهای نیمه خوانده دعوت کرده که تا فسقلی خواب است تند تند می نویسم ...

۱- کتاب " امشب دختری می میرد " نوشته ارونقی کرمانی را وقتی شروع به خواندن کردم که کلاس چهارم دبستان بودم . درست خرداد ماه که وقت امتحانات ثلث آخر است . کتاب را که از کتابخانه بابا کش رفته بودم ٬ در فاصله بین تختخوابم و دیوار اتاق پنهان می کردم و وقتی تنها بودم می خواندم . یک روز خواهر بزرگم " مرجان " که آن قدیم ندیمها به آنتن ماهواره معروف بود ٬ آن را پیدا کرد و تحویل بابا داد . بابا هم کتاب را توی زیرزمین که مارمولکها در آن زندگی مسالمت آمیز داشتند قایم کرد و من چون از مارمولک خیلی می ترسیدم ٬ هرگز دوباره به سراغ کتاب نرفتم !!!!

۲- کتاب " برباد رفته " نوشته مارگارت میچل را از وقتی خواندن و نوشتن یاد گرفتم چند باری خواندم ٬ اما همیشه تکه تکه و فقط بخشهای حساسش را !!!!!!!!!!! فیلم کتاب را پیش از آنکه به مدرسه بروم دیده بودم و شیفته اش بودم . وقتی کلاس سوم راهنمایی بودم رسما خواندنش را شروع کردم اما چون عاشق شخصیت رت باتلر بودم و دوست نداشتم اسکارلت را ترک کند ٬ تا مدتها فصل پایانی کتاب را نخواندم . یک سال بعد ٬ بابا کتاب دوجلدی اسکارلت را به من عیدی داد که ادامه بربادرفته بود و در آن اسکارلت و رت دوباره به هم می رسیدند . سرانجام طلسم برباد رفته شکست !

۳- وقتی دانشجو بودم همه درمورد کتاب " آخرین وسوسه مسیح " حرف می زدند ... من هم خواستم سری توی سرها دربیاورم اما فقط چند صفحه اول کتاب را خواندم . تحمل دیدن فیلم را هم نداشتم !

۴- از مجموعه " کلیدر " محمود دولت آبادی ٬ تنها دو یا سه جلدش را خواندم . داستان جذبم نمی کرد اما فضا برایم دل انگیز بود . بعد از یکی دو جلد تکراری شد !

۵- کتابهای دانشگاهی ام اکثرا " نیمه خوانده ماندند ٬ اما فاجعه انگیز کتاب " مقدمه علم حقوق " نوشته ابوالفضل قاضی بود که حتی برای امتحان هم نخواندم و از روی نت برداریهای زیبا ـ همکلاسی ام در دانشگاه - امتحان دادم !

۶- کتاب " خفتگان بیدار " را که سال دوم دبیرستان ٬ بانو به من هدیه داده بود بارها شروع به خواندن کردم اما هربار اتفاق بدی افتاد که خواندن کتاب را به حالت تعلیق درآورد . دست آخر به این نتیجه رسیدم که کتاب برایم نحسی می آورد و آن را کنار گذاشتم !

۷- کتاب " هنر مدرن " را که یک بنده خدایی به مناسبت تولدم به من هدیه داده بود بارها و بارها و بارها شروع به خواندن کردم اما در آخر فقط در بحر تصاویرش فرو رفتم !

پی نوشت : حالا که بحث به هنر و نقاشی رسید ٬ بعد از مدتی وقفه تصویر یکی از کارهایم را که بهار امسال کشیده بودم اینجا می گذارم . شاد باشید !

تابلوی فره وهر - بهار 1386

نوشته شده توسط مژده  در ساعت 17:24 | لینک  |